سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
سزاوارترین مردم به کرم کسى است که کریمان بدو شناخته شوند . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :2
بازدید دیروز :8
کل بازدید :9338
تعداد کل یاداشته ها : 38
96/10/29
8:45 ص

 

چهره ی غم را ز بس این خانه در خود دیده است

ساعت دیواری اش با خون دل چرخیده است


سارها رفتند و احساس بدی دارد درخت

باغ اگر خشکیده باشد باغبان غمدیده است


گریه کن شاید بسوزد سینه ای لب وا کند

لاله ها از اشک باران در زمین روییده است


این قدر آتش مزن بر غنچه ها حرفی بزن

باغ مردم از سکوتت شعله ور گردیده است


رازهای این طبیعت بسته بر موی تواند

زلف خود را بستی و توفان شب خوابیده است

 


93/11/24::: 2:11 ع
نظر()
  
  

 

خواندن عاشق برای دلخوشی خویش نیست

هر که گوید یاعلی در کوچه ها درویش نیست


سوزش عشق است در نی می دمد وقت فراق

ناله ی چوپان در آبادی ز درد نیش نیست


دشت سرخ لاله ها نقاشی اشک است و خون

وارث این انقلاب ریشه پرور ریش نیست


در زمین راهی برای رستگاریت بجوی

آسمان ها بسته شد راهی تو را در پیش نیست


بشکند آئینه از سنگینی بار نگاه

حرمت آئیینه ها از دل شکستن بیش نیست

 


93/11/24::: 12:14 ع
نظر()
  
  

 

بین ما و من اگر فاصله ای نیست خطاست

اشک من ریخت ندانست که سر چشمه کجاست


کار دل یکسره پرپر زدن از تنهایی است

قاصدک فرق ندارد شب و روزش که رهاست


دشت و صحرا و بیابان همه را پر زده ام

پرپر قلب من از پرپر گنجشک جداست


شک ندارم که شب و روز فقط در راهم

سری افتاده در این راه که خود راهنماست


گل من ماندن و رفتن همه اش تنهایی است

این یکی عین وفا وان دگری عین جفاست



  
  

 

یکباره غزل بود که ما را سر پا کرد

از صفحه ی پژمرده ی تاریخ جدا کرد


جنس دل من چون که ز آیینه و سنگ است

همواره مرا قافله ی کوه صدا کرد


یک خط سیاه از سر من رد شد و خط زد

انگار سرم بار دگر فکر خطا کرد


دارایی من بود وجود تو که رفتی

بازار دلم بست مرا نیز گدا کرد


احساس بدی داشت برایم لب دریا

امواج بلا بود که قصد دل ما کرد


یک فرصت ناچیز ندادند و تو رفتی

تقصیر زمان بود به حق تو جفا کرد


 


  
  
<      1   2