سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
بر دلت جامه پرهیزگاری بپوشان تا به دانش برسی [از سفارشهای خضر به موسی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :10
بازدید دیروز :7
کل بازدید :11207
تعداد کل یاداشته ها : 39
97/7/2
11:43 ع

آینده بهتر نیست ،فکری کن برایش

می آید از اکنون صدای گریه هایش


شوقی که با آن می دویدی کوچه ها را

شاید به آهی بشکند زانوی پایش


شاید موافق با تو در واقع نباشد

شخصی که پنهان می کنی در سر هوایش


شلیک گردیده است تیرکینه خواهی

وقتی که می افتی بپا خیزد صدایش


هر روز می رقصی ولی با سایه ی مرگ

آدم نمی فهمد که اینجا نیست جایش


وقتی پریدی راه برگشتی نداری

دریای دل ساحل ندارد انتهایش


  
  

 

خواندن عاشق برای دلخوشی خویش نیست 

هر که گوید یاعلی در کوچه ها درویش نیست


سوزش عشق است در نی می دمد وقت فراغ     

ناله ی چوپان در آبادی ز درد نیش نیست


دشت سرخ لاله ها نقاشی اشک است و خون

وارث این انقلاب ریشه پرور ریش نیست


در زمین راهی برای رستگاریت بجوی

آسمان ها بسته شد راهی تو را در پیش نیست


بشکند آئینه از سنگینی بار نگاه

حرمت آئیینه ها از دل شکستن بیش نیست

 


94/4/20::: 12:27 ص
نظر()
  
  

دوری از ما چهره ات را روبروی عشق کن

گر نمی آیی برایم آرزوی عشق کن


گم شدی در ابر و باد آسمان های فراق

جای تنها پر کشیدن جستجوی عشق کن


گریه هایت می شود شبنم به روی شوره زار

لااقل با اشک بارانت وضوی عشق کن


شد سکوتت مایه ی سر درگمی حال ما

واژه ای بفرست و حفظ آبروی عشق کن


صبر ما پایان ندارد منتها دیگر بس است

زهر جانکاهی برایم در سبوی عشق کن


94/4/4::: 11:13 ع
نظر()
  
  

 

هر سکوتی در گلوی یک صدا خوابیده است

ماتمی در پشت هر لبخند ما خوابیده است


قلبمان چون مسجدی خالی است هنگام نماز

در شبستان های تاریکش گدا خوابیده است


معنی عشق است یا تفسیر نو از زندگی

اینکه شب در خانه ها هر کس جدا خوابیده است


قصه ی مادر بزرگی نیست اما در سکوت

پشت سر با بچه ها یک ا ژدها خوابیده است


چون قطاری می رود دنیا ز بندرگاه عشق

فکر بی برگشت ما تا انتها خوابیده است


دودی از خلوت سرای آشنایی حلقه زد

آتشی در دیگدان لحظه ها خوابیده است

 


  
  


درحدیث عشق و باور ، ادعا ویرانگر است

رعد و برق آسمان ها را ، صدا ویرانگر است


حربه ی تکفیر می چربد به تزویر زمان

هر فریبی بسته در نام خدا ، ویرانگر است


بدتر از بیماری واگیر آدم می کشد

فتنه انگیزی، دوچندان از وبا ویرانگر است


سرکشی از روی نادانی اگر وحشیگری است

سر بریدن با حدیث مصطفی، ویرانگر است


چشمه را گنجایش دریای نامحدود نیست

خلعت شاهی بر انسان گدا ، ویرانگر است


قدرت شمشیر بران را ، ندارد هیچ تیغ

تیزی شمشیر دشمن، با ریا ویرانگر است



94/3/24::: 11:49 ع
نظر()
  
  

 

قلبی که در آن حس تردید تو جاری است

املاک بنگاهی برای واگذاری است


بعضی فقط در زندگی شان سود بردند

من کارهای زندگیم افتخاری است


یک پادگان سخت گیر فصل سردم

سرباز صفر دلخوشی هایم فراری است


قلبم به درد آمد و درد آمد به قلبم

فرقی ندارد هر دو نوعی بی قراری است


آمد به دیدارم و حالم را نپرسید

دیدارهای اینچنینی سر شماری است


من هرچه دارم زیر خاک تیره دارم

دارائیم مانند درویشان نداری است 


وقتی ببارد ابر احساس تو ای عشق

گلهای باغ زندگی امیدواری است 

 


94/3/17::: 11:26 ص
نظر()
  
  

هر زمان روی زمین آل سعودی دارد

هر صعودی به یقین باز فرودی دارد


رو سفید است در آیینه ی تاریخ یزید

تا جهان سلسله ی آل یهودی دارد


مغول خشم شما آتش نمرودی بود

آه غمدیده ندانست چه دودی دارد


یک سراپرده ی ننگین شما خواهد بود

هر کجا چشمه ی خون است و رودی دارد


آسمانی که شما بر سرتان خواهد ریخت

زیر چشمان افق جای کبودی دارد


94/3/3::: 8:7 ص
نظر()
  
  

اگر مردم بدانند که دوران کودکی اشان در آینده به یادشان نمی ماند ، همگی روزانه خاطراتشان را می نوشتند و من هم جزو همین کسانی بودم که نمی دانستم . چرا که چیز قابل توجهی از دوران کودکی به یاد ندارم مگر خاطراتی مبهم که به شکل سایه در ذهنم باقی مانده است

 من در روستای باب الحکم متولد شده ام . روستایی که به اعیان نشینی شهرت داشته است . این آبادی در 6کیلو متری بردسکن قرار دارد . و از آنجا ئی که در حاشیه ی کویر قرار دارد دارای آب وهوایی گرم و خشک است . مردمش از قدیم به کشاورزی ، باغداری و تجارت مشغول بوده اند .

سال 1350 در دبستان روستا ثبت نام کردم . هنوز ساختمان دبستان یادبود کامل نشده بود برای همین کلاس ها در منزلی قدیمی تشکیل می شد . درست روبروی همین منزل مسجد روستا قرار داشت . بعضی از روزها بچه ها را کنار جوی آب می بردند تا وضوبگیرند و سپس به مسجد می رفتند و نماز می خواندند . در دوران پهلوی آن گونه که می گویند بی دینی رواج نداشت بلکه به خاطر تکیه ی دولت بر جدایی دین از سیاست حتی اعتقادات مردم محکم تر بود . مسجد بسیار قدیمی بود وتاریک  چیزی شبیه پستوهای متصل به هم و کف آن را با حصیربرگ خرما فرش کرده بودند حتی پلاسی هم نداشت . و وقتی آدم برای نماز به داخلش می رفت در شرایطی بسیار روحانی قرار می گرفت . هیچ چیز حتی نور نبود که حواس آدم را پرت کند . هیچ تجملی در اطراف نبود و عکس و پوستری بر دیوار نصب نشده بود . من که هرگاه آن زمان به مسجد می رفتم پشتم می لرزید ، موهای بدنم سیخ می شد و در شرایط خوبی قرار می گرفتم . اما مسجد های حالا نمی دانم چرا برایم آن مرتبه را ندارد و به این موضوع هم کار ندارم چون نمی خواهم وارد بحث های دیگر شوم . اما آنچه می توانم بگویم نداشتن تجمل ، فضای قدیمی و تاریک و شرایط مذهبی آن زمان دلیل  تقدس مسجد آن زمان بود .


94/2/15::: 8:0 ص
نظر()
  
  

چیزی به آغاز پریشانی ندارم

موقوف عشقم منتها بانی ندارم


در بند تنهایی گرفتار گناهم

دیوانه ام جوش پشیمانی ندارم


وقتی نمی روید گلی در این چمن زار

میلی به پرواز و غزل خوانی ندارم


دیوارهای قلعه ی حرمت فتادند

رازی درون قلعه زندانی ندارم


در جبهه افسوس سربازی بزرگم

جز داغ رسوایی به پیشانی ندارم


  
  

 

من ضربه  را  از خنجر  فامیل  خوردم 

آهنگری  بودم  که  با  شمشیر مردم


چون  با درختان هم  نفس بودم زمانی

دردا  که جنگل را  به نجاری سپردم


رفتار   ناجور   شما   دیوانه ام  کرد

صد سنگ خوردم از شما نانی نخوردم


هرکس بمیرد می شود محبوب مردم

من نعش خود را روی دست خویش بردم


این سال های تلخ و سنگین را من انگار

با قطع انگشتان دستم را می شمردم

 


93/12/23::: 1:38 ع
نظر()
  
  
<      1   2   3   4      >
پیامهای عمومی ارسال شده
+ دوستان عزیز و فرهیخته سلام:با کانال اشعار اینجانب در تلگرام و صفحه اینستاگرام من همراهی فرمایید.t.me/hamidrnaderiتلگرام و_hamidreza_naderi_اینستاگرام حمیدرضا نادری